محمد حسن خان اعتماد السلطنه

999

مرآة البلدان ( فارسى )

ماند و اين غايله در عصر يك‌شنبه پانزدهم شهر جمادىالثانيهء هزارودويست وشصت‌وشش اتفاق افتاد و موجب عبرت ناظرين و سامعين شد . و ميرزا - محمد خان برادر ديگر سالار را كه در سبزوار گرفتار شده بود به دارالخلافه بردند و در شب چهارشنبه نهم رجب ، او نيز به مرگ خدايى درگذشت . بعد از انجام اين خدمت ، نواب حسام السلطنه به نشان تمثال بىمثال همايون و شمشير مرصع و همين لقب مفتخر و نايل گرديد و محمد ناصر خان سردار نشان الماس يافت و هريك از چاكران خدمتگزار به اندازهء لياقت و خدمت مورد مرحمت شده داراى خلعت و نشان گرديدند و بعضى از توپها و افواج را روانه دارالخلافه نمودند و چراغعلى خان ، بعد از ورود ، قوللرآقاسى گشت و نواب حسام السلطنه در خراسان مستقل شد . نيز دراين سال فتنهء سيد يحيى رفع و به انتها رسيد و شرح آن در ذيل وقايع سال اول نگاشته شد . و دراين سال ، نواب و الا نصرة الدوله حكمران فارس شيخ نصر خان پسر شيخ عبد الرسول خان دريابيگى را كه حكومت بوشهر داشت معزولا به دارالخلافه فرستادند و ميرزا حسنعلى خان ولد حاجى قوام الملك را به جاى او حكومت دادند . شيخ حسين خان عم شيخ نصرخان بترسيد كه اين حكومت موروثه از اين سلسله بيرون رود . اعراب را به امداد خواست و راه حاكم جديد را ببست و در بندر بوشهر نشست . چون اين اخبار به شيراز رسيد ، مصطفى قلى خان قراگوزلوى سرتيپ با افواج خود به معاونت ميرزا حسنعلى خان و مدافعت شيخ حسين خان برفت و مخالفت او را ظاهر ديد . نامه به تجار و متوطنين بندر بوشهر نوشت و به وعده و وعيد و اميد و تهديد مردم را از دور شيخ حسين خان پراكنده نمود . شيخ - حسين خان كه موافقين را متفرق ديد از بيم در كشتى نشسته به دريا راند و سرتيپ با ميرزا حسنعلى خان دريابيگى بىزحمت قتال و جدال وارد بوشهر شدند . مصطفى قلى خان سرتيپ به ازاى اين حسن خدمت به منصب ميرپنجگى نايل و ميرزا حسنعلى خان سالها درآن ولايت با سبكى پسنديده و سلوكى خوش بماند .